سایت هلو، هلو سایت

یا ودود

هلو سایت ،
|
معرفی کتاب پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی

معرفی کتاب پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی

کتاب پیرمرد و دریا
معرفی کتاب پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی

کتاب پیرمرد و دریا با عنوان اصلی The Old Man and the Sea اثری شگفت‌انگیز ، هنرمندانه و زیبا از نویسنده بزرگ آمریکایی، ارنست همینگوی است. این «رمان کوتاه» که نویسنده‌اش آن را عصاره همه زندگی و هنرش می‌داند، مفهوم تازه‌ای از شکست و موفقیت پیش چشمان شما باز می‌کند و ما خواندن آن را با ترجمه ناب نجف دریابندری به همه پیشنهاد می‌کنیم. همینگ‌وی در سال ۱۹۵۴ جایزه نوبل ادبیات را نیز از آن خود کرد. موسسه نوبل در وصف کارهای او و علت اهدا این جایزه می‌نویسد: «به خاطر استادی در روایت هنرمندانه، که اخیراً در پیرمرد و دریا نشان داد و اعمال نفوذ او در سبک معاصر.»

در هلو سایت ببینید

کتاب پیرمرد و دریا با عنوان اصلی The Old Man and the Sea اثری شگفت‌انگیز ، هنرمندانه و زیبا از نویسنده بزرگ آمریکایی، ارنست همینگوی است. این «رمان کوتاه» که نویسنده‌اش آن را عصاره همه زندگی و هنرش می‌داند، مفهوم تازه‌ای از شکست و موفقیت پیش چشمان شما باز می‌کند و ما خواندن آن را با ترجمه ناب نجف دریابندری به همه پیشنهاد می‌کنیم. همینگ‌وی در سال ۱۹۵۴ جایزه نوبل ادبیات را نیز از آن خود کرد. موسسه نوبل در وصف کارهای او و علت اهدا این جایزه می‌نویسد: «به خاطر استادی در روایت هنرمندانه، که اخیراً در پیرمرد و دریا نشان داد و اعمال نفوذ او در سبک معاصر.»

ارنست همینگوی نویسنده کتاب پیرمرد و دریا

زندگی ارنست همینگوی نویسنده کتاب پیرمرد و دریا

ارنست همینگ‌وی زندگی پر فراز و نشیبی داشت. او در همان دوران نوجوانی می‌خواست نویسنده شود و می‌دانست که با چنته خالی نمی‌توان نویسنده شد و چیزی که لازم دارد کوله‌باری از تجربه است. بنابراین در ۱۶ سالگی داوطلب شد که در جنگ جهانی اول به صحنه نبرد برود اما به سبب آسیبی که چشمش در مشت‌زنی دیده بود در معاینه پزشکی رد شد. اما به هر ترتیب توانست از سوی صلیب سرخ به عنوان راننده آمبولانس به ایتالیا برود. حاصل حضور در جبهه این بود که دو گلوله به پایش می‌خورد و لنگ‌لنگان به خانه بازمی‌گردد. پس از مدتی خانه پدری‌اش را که یک محیط بورژوای امریکایی است رها می‌کند و به عنوان روزنامه‌نگار مشغول به کار می‌شود. ازدواج می‌کند، به اروپا سفر می‌کند و همچنان مشغول تجربه‌کردن است. کتاب‌هایی می‌نویسد و روی نویسندگان بزرگ تاثیر می‌گذارد و در نهایت در سال ۱۹۶۱ در خانه‌اش با دو گلوله تفنگ شکاری مغز خود را پریشان می‌کند.

معرفی کتاب پیرمرد و دریا

پیرمرد و دریا یک «رمان کوتاه» است اما همان‌طور که خود نویسنده اشاره می‌کند، این رمان می‌توانست کتابی با بیش از هزار صفحه باشد. با این حال داستان کتاب کمتر از ۱۰۰ صفحه است. اثری ساده و تراشیده‌شدن که فقط اصل موضوع آن با سادگی عمیق در برابر خواننده قرار دارد.

داستان این رمان درباره سانتیاگو، پیرمردی ساده و فقیر است که اکنون ۸۴ روز شده که نتوانسته ماهی صید کند. مانولین نیز شاگرد اوست. پسری که به اجبار والدینش، مجبور به کارکردن در کنار ماهی‌گیرهای دیگر شده اما چون والدینش، سانتیاگو را آدمی بدشانس و بدبیار به حساب می‌آورند او را مجبور می‌کنند در کنار فرد دیگری به ماهی‌گیری برود. با این حال مانولین مانند خانواده‌اش فکر نمی‌کند. او پیرمرد را دوست دارد و در تمام مدتی که سانتیاگو دست خالی از دریا برمی‌گردد هر شب به کلبه او سر می‌زند، برایش غذا می‌برد، وسایلش را مرتب می‌کند و با او مشغول گپ و گفت می‌شود. رابطه پیرمرد و پسر فراتر از چیزی است که دیگران بتوانند آن را درک کنند.

جملات ابتدایی داستان کتاب پیرمرد و دریا چنین است:

  • پیرمردی بود که تنها در قایقی در گلف‌استریم ماهی می‌گرفت و حالا هشتاد و چهار روز می‌شد که هیچ ماهی نگرفته‌بود. در چهل روز اول پسربچه‌ای با او بود. اما چون چهل روز گذشت و ماهی نگرفتند پدر و مادر پسر گفتند که دیگر محرز و مسلم است که پیرمرد «سالائو» است، که بدترین شکل بداقبالی است، و پسر به‌فرمان آنها با قایق دیگری رفت که همان هفته اول سه ماهی خوب گرفت. پسر غصه می‌خورد، چون می‌دید پیرمرد هر روز با قایق خالی برمی‌گردد، و همیشه می‌رفت چنبر ریسمان یا بُنتوک و نیزه و بادبان پیچیده به دگل را برای پیرمرد به‌دوش می‌کشید. بادبان با تکه‌های گونی آرد وصله خورده‌بود و، پیچیده، انگار که پرچم شکست دائم بود.

(کتاب پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگ‌وی – صفحه ۹۷)

پیر مرد و دریا

یک شب بالاخره پیرمرد به پسر می‌گوید که مطمئن است دوران بدشانسی‌اش به پایان رسیده‌ و به همین دلیل می‌خواهد روز بعد قایقش را بردارد و برای صید ماهی تا دل آب‌های دور راهی دریا شود. پیرمرد اعتقاد دارد که هشتاد و پنج رقم خوش‌یمنی است و می‌تواند ماهی‌ای با خودش بیاورد که یک خروار وزنش باشد. پسر که مانولین نام دارد طعمه‌ و وسایل صید را برای پیرمرد تهیه و فردای آن شب در روز هشتاد و پنجم سانتیاگو به تنهایی قایقش را به آب می‌اندازد و سفرش را آغاز می‌کند.

پیرمرد از وقتی که سوار قایق شد می‌دانست که دور خواهد رفت و «بوی خشکی را پشت سر گذاشت و به‌درون بوی پاک دریای سحرگاهی پارو کشید.» هنگامی که با پیرمرد در دریا تنها می‌شویم با ریز و درشت شخصیت و افکار او آشنا می‌شویم. متوجه می‌شویم که پیرمرد یک ماهی‌گیر حرفه‌ای و کارکشته است و تمسخر دیگر ماهی‌گیران فقط به خاطر بدشانسی او در صید است و نه چیز دیگری.

کمی بعد پیرمرد کشش ملایمی در ریسمان خود احساس می‌کند. از خوشحالی یا به زبان آوردن موفقیت خودداری کرد چون می‌دانست که «اگر آدم چیز خوبی را بر زبان بیاورد آن چیز ممکن است روی ندهد» اما پیرمرد موفق شده بود. یک ماهی به قلابش گیر کرده بود.

  • کشش ملایم را حس می‌کرد و شاد بود و آنگاه چیز سختی را حس کرد که سنگینی‌اش باورنکردنی بود. این وزن ماهی بود و پیرمرد به‌او ریسمان داد و داد و چنبر اول از دو چنبر یدک را باز کرد. همچنان که ریسمان از میان انگشتان پیرمرد سبک می‌دوید و پایین می‌رفت، پیرمرد گرانی گنده ماهی را حس می‌کرد، هرچند فشار شست و انگشتش بفهمی نفهمی بیشتر نبود.

(کتاب پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگ‌وی – صفحه ۱۳۳)

معرفی کتاب پیرمرد و دریا

خیلی زود متوجه می‌شویم ماهی‌ای که پیرمرد گرفته یک ماهی عادی نیست بلکه یک ماهی غول‌پیکر است و پیرمرد باید از همه توان و تجربه‌اش برای گرفتن او استفاده کند. شگفتی و زیبایی ماهی به حدی است که پیرمرد را هم مجذوب خود می‌کند ولی…

ادامه مطلب حاوی اسپویل میباشد…

تنها در دریا، سانتیاگو بارها و در چندین موقعیت به ظاهر ناامیدکننده، تلاش می‌کند روحیه امیدوارانه خود را حفظ کند. شخصیت پیرمرد به شکل ایده‌آلی، نماینده همان تعریف «زیبایی تحت فشار» است که همینگ‌وی همیشه در سر می‌پروراند. سانتیاگو نمی‌خواهد تسلیم موانعی شود که دریا پیش رویش قرار می‌دهد. به نظر می‌رسد به طور کلی سانتیاگو معتقد است اگرچه با یک تراژدی مواجه شده است (مساله‌ای که هرکسی دیر یا زود با آن رو‌به‌رو می‌شود)، اما نباید دست از تلاش بردارد. او با به یادآوردن خاطرات جوانی خود مثل خبر سلامت دوباره «دی‌ماجیو» بزرگ و هم‌چنین آشنایی با تفکراتی که پسر (این پسر مدتی با او به دریا می‌آید اما پس از شکست‌های متوالی، پدر و ماددر پسر مانع از رفتن او با پیرمرد شدند) در سر می‌پروراند، توان فیزیکی و احساسی لازم برای ایستادگی کردن و طی کردن ادامه ماجرا را به دست می‌آورد.

  • برای آنکه به خودش دل داده‌باشد. بیادآورد که در میخانه‌ای در کازابلانکا با آن سیاه‌پوست بزرگ اهل سین‌فوئگوس که زورمندترین مرد بندر بود مچ انداخته بود. یک روز و یک شب بود که آرنجهاشان را روی یک خط گچی روی میز گذاشته‌بودند و ساعدهاشان راست ایستاده‌بود و دستها در هم قفل بود… او مسابقه را به نتیجه رساند… از آن پس مدتها او را پهلوان می‌نامیدند.

بعد از این که نیزه‌ماهی بزرگ طعمه را می‌بلعد، سانتیاگو متوجه می‌شود که قادر به کشتن آنی این ماهی نیست. ماهی او را به دنبال خود می‌کشاند. در طول آزمون مقاومتی که میان مرد و ماهی برقرار می‌شود، ارتباطی قوی میان این دو به وجود می‌آید. پیرمرد بارها ماهی را با عنوان برادر خطاب می‌کند. او در جایی به ماهی می‌گوید: «حال من و تو به هم پیوسته‌ایم، از ظهر با هم بوده‌ایم، و کسی قرار نیست به هیچ کدام از ما کمک کند.» در آن دریا با آن جریان هوای گرمسیری، ماهی و پیرمرد ساکنان بازمانده‌ای هستند که به حیات خود ادامه می‌دهند. آن‌ها این حقیقت را نمی‌توانند انکار کنند که مورد مرحمت دریا قرار گرفته‌اند، دریایی که نماد زندگی است.

به این ترتیب، ماهی از یک طعمه صرف برای سانتیاگو خارج شده و به استعاره‌ای از وضعیت احساسی و فیزیکی پیرمرد تبدیل می‌شود. کوسه‌ها نیزه‌ماهی مرده را پاره‌پاره می‌کنند. سانتیاگو حین بازگشت به خانه تلاش می‌کند مانع خورده شدن ماهی توسط کوسه‌ها شود. گویی کوسه‌ها مشغول مبارزه با او هستند. تنها زمانی که تمام گوشت و پوست نیزه ماهی از میان می‌رود و اسکلت او باقی می‌ماند، سانتیاگو تسلیم می‌شود. چرا که می‌داند «بالاخره شکست خورده و راه خلاصی وجود ندارد.»

کوسه‌ها ماهی باارزش را از میان برمی‌دارند و پیرمرد یک فرد شکست‌خورده به نظر می‌رسد. اما هیچ‌کس نمی‌تواند این حقیقت را انکار کند که سانتیاگو (که همیشه مورد تمسخر یا ترحم بقیه ماهیگیرها قرار می‌گرفته است)، با مقاومت کردن و گرفتن ماهی به این بزرگی، کاری غیرقابل تصور انجام داده است. طبق کدهایی که همینگوی مشخص کرده است و با در نظر گرفتن اصول شجاعت و پایداری، پیرمرد را علی‌رغم شکستی که خورده است باید برنده این بازی بدانیم.

سانتیاگو اگرچه نتوانسته ماهی را با موفقیت به ساحل برساند، اما مبارزه‌ای شرافتمندانه انجام داده است. چرا که هم نیزه‌ماهی را به ساحل رسانده است و هم سعی کرده از ماهی در برابر کوسه‌ها محافظت کند. با انجام این کار، پیرمرد انسانیت خود را به اثبات می‌رساند. سانتیاگو در برابر عظیم‌ترین مصیبت زندگی خود مقاومت کرده و به سلامت از سد آن عبور می‌کند. مصیبت زندگی سانتیاگو، همان نبرد همیشگی و بی‌پایان انسان با سرنوشت است. پیرمرد با مقاومت خود و عبور از ماجرایی مملو از غم و شادی، حقانیت خود را اثبات می‌کند.

  • من از گناه سردرنمی‌آورم و گمان نکنم که اعتقادی هم به گناه داشته‌باشم. شاید کشتن ماهی گناه بود. گمان می‌کنم گناه بود، هر چند این کار را برای آن کردم که زنده بمانم و خوراک مردم را بدهم. اگر این گناه است، پس همه کارها گناه است.

این داستان تصویری کامل از زندگی را ارائه می‌دهد. پیرمرد برای شکار ماهی و بردن آن به خانه هر کاری انجام می‌دهد. او هیچ اشتباهی نمی‌کند و تمام کارها را به درستی انجام می‌دهد، ولی باز هم کافی نیست. سانتیاگو به منظور حفظ غنیمت باارزشی که با سخت کوشی به دست آورده است، به تلاش خود ادامه می‌دهد و حتی با کوسه‌ها هم مبارزه می‌کند.

در زندگی همه ما پیش آمده است که برای دست یافتن به یک هدف؛ همه کار انجام می‌دهیم، تمام کارها را به درستی به سرانجام می‌رسانیم، اما به یک باره تمام رویاها و امیدهای‌مان بر باد می‌رود. با این وجود اما همینگ‌وی می‌خواهد درباره مساله دیگری صحبت کند، او می‌خواهد بر اهمیت همین تلاش‌ها تاکید کند.

زندگی هرقدر هم سخت و ناعادلانه باشد، اما باز هم امکان دستیابی به امیدها و رویاها وجود دارد. پیرمرد و دریا می‌تواند یک رمان الهام‌بخش برای هرکسی باشد. وقتی یک پیرمرد ساده همچون سانتیاگو می‌تواند به چنین موفقیت بزرگی دست پیدا کند، چه چیزی می‌تواند مانع دستیابی بقیه افراد به رویاهایشان شود؟

برای دانلود نسخه فارسی کتاب پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی روی (نسخه فارسی) کلیک کنید.

برای دانلود نسخه انگلیسی کتاب پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی روی (نسخه انگلیسی) کلیک کنید.

برای اطلاع از آخرین کتب ، پادکست ، مقالات و… بارگزاری شده در هلو سایت و دانلود ، اینستاگرام هلو سایت را فالو کنید

 

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید ( اینجا کلیک کنید)

اینستاگرام هلو سایت را دنبال کنید

برای دیدن مقالات و کتاب های بیشتر کلیک کنید

هلو سایت وب‌سایت

یک نظر

  • Good post. I learn something new and challenging on sites I stumbleupon everyday. Its always interesting to read articles from other authors and practice something from other sites.

  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.